اهل مطالعه و کنکاش که نباشی اما دل تشنه! اشعار ناب بزرگان شعر معاصر را نخواهی خواند مگر که ذوق و سلیقه آهنگسازی از اهالی قمصر متوجه یکی از این اشعار شود و خوش صدایی  همایون نام فریاد از نهان برون آرد که:

کمترین تحریری از یک آرزو این است

آدمی را آب و نان باید و آن گاه آوازی

در قناری ها نگه کن در قفس تا نیک در یابی

کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است

کمترین تحریری از یک زندگانی

آب،نان،آواز

ور فزون تر خواهی از آن،گاه گه پرواز

ور فزون تر خواهی از آن،شادی آغاز

ور فزون تر خواهی هم باز،بگویم باز...

آن چنان  بر ما به نان و آب اینجا تنگ سالی گشت

که کسی به فکر آوازی نباشد

اگر آوازی نباشد

شوق پروازی نخواهد بود

و این تصنیف زیبا را که می شنوی غم زیبای شاعر کدکنی را با تارو پودت احساس می کنی غمی که این روزها به تلخی می گراید. وقتی می گوید آنچنان اینجا به نان و آب برما تنگسالی گشت که کسی به فکر آوازی نباشد تمام دردهای زندگی ات جلوی چشمانت قد علم می کنند. از غم نان تا غم آوازی که در گلویت حبس کرده ای. قناری در قفس دان و آبش که باشد هرچند که در تنگناست شاد و شیرین و سرخوش از شوق پرواز می خواند. ماهم در این دوروز زندگی توقع بهشت برین و کعبه آمال نداریم که هیچ، برآنچه داریم قانع هستیم. اما غم دان و آب که داریم هیچ غم لانه هم داریم! و برای اجیر کردن موقت یک لانه باید معادل خون بهای یک بنی بشر هزینه کنیم!!

باز نیم نگاهی به شعر بالا انداختم چقدر زیبا شاعر از شادی های زیبای زندگی گفته: گاه گه پرواز، شادی آغاز... و ما همچنان امیدمندیم که این شادی های کوچک در زندگی ما دوام داشته باشد و درآغاز خود را بنگریم و معایب خود را که چه کرده ایم و چه باید که کنیم! باید بیش از پیش جمع شویم و همخوانی کنیم و هم سازی و هم نوازی و با هم هم صدا شویم و آوازی نو سردهیم.

اگر بنشینیم و منتظر باشیم تا دیگری مارا به شوق آورد خوابی است باطل! اول به خود می گویم که از شور و شعور ادبیات سترگ پارسی دور مانده ایم و مبهوت زندگی مدرن شده ایم. هرچند در خطوط ابتدایی این نوشته از غم نان تا غم لانه گفتم اما بر خود و هم میهنان عزیزم نمی بینم که مغلوب این غمها شویم.

شعر دکتر شفیعی کدکنی هم از غمها می گوید و هم از شادی های شیرین که بر متولیان امور است که فضای شادی و رفاه نسبی را فراهم کنند تا شادی های کوچک رشد کنند و آواز شوق از نهادمان برخیزد.

.....................................................................

پی نوشت: با احترام به علی قمصری و همایون شجریان و استاد شفیعی کدکنی که نامشان را صمیمی تر در نوشته ام گنجاندم.