اول کلام به نام خدایی که زنده می کند، می میراند و دوباره حیات می بخشد و هیچ کار او بدون حکمت و مصلحت نیست و اوست دانای حی مطلق. دوم اینکه در گاه نوشته های گذشته ام دراین تارنگار در غم از دست دادن دوست خوبی بودم که امروز به نام نامی پروردگارم شروع می کنم دوباره زیستن را و سعی می کنم که شاد زیستن را. چراکه یاسر ما شاد زیست و برای زندگی و حیات طبیعت ایران، بسیار کوشید و شایسته نیست برای کسی سوگوار بود که او برای شاد زیستن تک تک موجودات دلشاد بود. من یقین دارم که امروز او شادتر از دیروزی است که در جمع مابود چراکه قید و بندی ندارد که لحظه ای این شادی جاودان را در کامش تلخ کند.
امروز اولین روز کاری بعد از پایان ماه عزیز رمضان است و عجبا که دراین ماه همه حرمت نگه داشتند و تا آنجا که من دیدم خلاف رضای حضرت باری تعالی مرتکب نشدند اما نمی دانم چه می شود که باز جناب فراموشی و حضرت تکرار سرو کله شان پیدا می شود و دوباره زیر سایه ولی نعمت و ارباب مهربان مان آنچه نباید می کنیم و خلاصه بازار جناب ابلیس و دوستانش گرم گرم می شود.
از خدای مهربان برای خود و دوستانم تقاضا می کنم مارا به نیکی ها مشغول دارد از او می خواهم مارایاری کند تا با چشمانمان خوبی ها را ببینیم و با دستهایمان رویش را وسعتی دوباره دهیم . خود و دیگران را تنها به خوبی ها و آنچه پسند اوست دعوت کنیم. کلامش را که ودیعه ایست در جمع ما فراموش نکنیم و در آن نیک بیاندیشیم. از آنچه برای ما روزی قرار داده سهمی است برای آنها که روزگارشان از ما بسیار تنگتر است، آن سهم را هرچند کوچک، بی منت به صاحبش برسانیم.
و درآخر از او می خواهم ما را در حفظ محیط زیست و طبیعت پاک وطن یاری دهد طوری که همیشه و همواره زیست مند باشیم به فرزندان مان بیاموزیم که به درخت احترام بگذارند و لذت آبیاری گیاهان و لذت نوازش حیوانات زبان بسته را درک کنند و بدانند هر موجودی حق حیات و خوب زیستن بر این کره خاکی را دارد و اگر به هر طریق و دلیلی این حق را از او سلب کنیم بی شک ظلمی بزرگ را مرتکب شده ایم که خشم خدا را همراه خواهد داشت.