کمی برایم شعر بیاور

- بگم

نه چیزی نگو

- اما خودت گفتی یه چیزی بگم

نه هرچیزی اگه شعر داری برام بخون از اون شعرها که حالم رو جا میاره

کمی برایم شعر بیاور

که جرعه ای دهان تشنه دلم خنک شود

کمی برایم موسیقی بپز!

شرطش آن باشد که مزه اش جاوادنی تر

چاشی اش بغض فروخفته هزار ساله

زان بعد

کمی سکوت

شاید هم تا ابد

سکوت...

البته این شعر نبود یه حس کوچولو بود همین

بر بال خیال می نشینم و منتظرم تا ببینم باد ما را به کجا خواهد برد

چندیست که من هم مثل بسیاری از دوستان قصد داشتم برای وبلاگم یک موسیقی انتخاب کنم. یک موسیقی که معرف حس من و حال و هوای درون من باشد یاد ساخته های هنرمند ارجمند سیامک آقایی آهنگساز و نوازنده سنتور افتادم و قطعه " باد ما را به کجا خواهد برد" شاید در معنی کمی گنگ باشد اما این از آن جملاتی است که وقتی بر چنین موسیقی می نشیند حال و هوای درون من را بیان می کند. گویی در حال رفتن به شرق هستم اما به غرب می روم ، گویی ایستاده ام اما بی قرارم گویی قبل از تولد هم اینگونه بود یک جاوادانگی نه ... یک تردید... نه... بگذریم راستی باد مارا به کجا خواهد برد؟

بازهم در محضر استاد جاوید کمی سرودیم

الحق و والانصاف که چون جاوید یافت می نشود دراین سراچه خالی از شعرو خیال و طنز و این حقیر سرا پا درگیر هر از چندگاهی که در سنتور نمای ایشان ... ببخشید تار نمای ایشان(در لیست تارنامه های این تارنامه موجود است) افتخار حضور میابم در ذیل سروده های استاد، سعی در سرودن می کنم که گاهی مقبول طبع ایشان واقع می شود از آن جمله در مدح مغزهای فراری است:

گروهی مغزهاشان آکبند است

گروهی لب به لب پر از چرند است

فراری گشته آن مغزی که فهمید

که اینجا فهم در بازار چند است

الا مغزی که دائم در فراری

اگر گیرم تو را پایت به بند است

چو علم و دانشت از حد فزون است

حضورت در دبی یا تایلند است

تلاشی بی جهت دارم دراین شعر

که مغزم در فرار از وزن و بند است