آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟

شعری از استاد هوشنگ ابتهاج که در مجموعه تاسیان منتشر شده، به نام " اندوه جنگل" که استاد مشکاتیان آن را به " اندوه میهن" تغییر داد و گویی در محفلی آن را با سه تارش همخوانی کرد که شرکت چهارباغ آن را با عنوان آلبوم " سرو آزاد" منتشر کرد.و امروز این نام چه زیبا با رفتن استاد از میان ما نقش بسته است.

از ۳۰ شهریور پارسال تا کنون این تصنیف برایمان شده سوگنامه و عجبا که با صدای خودش آن را می شنویم. صدایی که حکایت از دردی هزار ساله دارد اندوه میهن، که اندوه هماره او بود و امروز برای ما مردم دوستدارش اندوه اوست که می خواند:

امشب همه غم های عالم را خبر کن !
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن !
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین !
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین !
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین !
ای میهن، ای داد !
از آشیانت بوی خون می آورد باد !
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است !
آنجا چه آمد بر سر آن سروآزاد ؟
ای میهن، ای غم !
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم !
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد …
ای میهن، ای پیر
بالنده ی افتاده، آزاد زمین گیر !
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای میهن ! در اینجا سینه ی من چون تو زخمی است ...
در اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
دمادم، دمادم ...

بالای سنگ مزار استاد نیز نوشته اند " سرو آزاد "

سرو آزاد در میان ما نیست اما روحش و طنین پر شور سازش در وجود ما و در زندگی ما جاریست .

شعر زیبای ققنوس اثر استاد مشکاتیان:

پرنده‌ي سپيدبال ، سرخ‌چشم ، تيز پر
ققنوس آتش و خون ( آزادی )
نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر
ببین
لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛
ببین
کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ...


پی نوشت:

- ۲۷ شهریور در تالار وحدت مراسم بزرگداشت استاد با حضور خانواده شجریان ، مشکاتیان و بزرگانی چون دکتر شفیعی کدکنی برگزار شد.

- فردا همزمان با سالروز در گذشت استاد در نیشابور از مجسمه وی در مزارش مجاور عطار بزرگ رونمایی خواهد شد دوستانی که امکان سفر دارند مراجعه کنند.

یک سال پیش روشنا سرود وطن هم آغوش خاک شد

۳۰ شهریور ۱۳۸۸ تلخ ترین روز موسیقی هنری و ملی ایران بود چرا که بزرگ مردی به نام پرویز مشکاتیان را از دست داد. موسیقی برای او نه فقط موسیقی که زبان بیان نگفته هایش بود و عجبا که بسیاری از عوام و خواص مجذوب موسیقی سحرانگیز او بودند. پرویز مشکاتیان دارای چند وجه منحصر به فرد بود که در او جمع شده بود و کمتر کسی را می توان یافت که جمع این معانی باشد:

۱- نوازنده چیره دست و صاحب سبک سنتور که بعد از استاد پایور سنتور نوازی را متحول کرد.

۲- آهنگسازی قطعات ضربی مانند چهار مضراب ها که به یاد ماندنی، تکنیکی و سرشار از نوآوری است.

۳-تسلط بر ردیف موسیقی ملی و بهره برداری از آن در ساخت قطعات و جواب آوازهای بی نظیراو.

۴-آهنگسازی تصانیف منحصر به فرد که تاثیر گذار، همراه با اجتماع و برآمده از نهاد شعر است.

۵- تسلط و مهارت در زبان و ادبیات فارسی و بخصوص شعر و البته سرودن آن.

۶-شاگردی بزرگان موسیقی ملی چون برومند ، هرمزی، صفوت و... همچنین مدرک تخصصی دانشگاهی

۷- معاشرت و دوستی با بزرگان ادب و فرهنگ ایران همچون دکتر شفیعی کدکنی

۸- سرپرستی گروه موسیقی عارف که نوازندگان آن خود از بزرگان موسیقی هستند.

۹- استفاده از نوازندگان جوان در کنسرت های گروه عارف.

۱۰- همکاری با خواننده های طراز اول ایران و تاثیر در شهرت و محبویت آنها

بیم آن دارم که تا ۱۰۰۰ بند بنویسم و دق کنم و دق کنیم که چنین گنجی را از دست دادیم و تنها در هیبت مرده پرستان خوش رقصی می کنیم. بسیاری از دوستان و عزیزانم تنها با شنیدن یک تصنیف یا چهار مضراب شیفته او شده اند. دورها و زمانها باید بگردد و سالها بگذرد شاید یکی مثل او داشته باشیم. دوستان عزیز توصیه می کنم اگر موسیقی جدی ملی و پرشور را خواهان هستید آثار استاد را گوش کنید و به دیگران هم توصیه کنید. آثاری چون: دستان-بیداد-آستان جانان-وطن من و...

در روزهای آینده بیشتر در باره استاد می نویسم...

سوگنامه دکتر شفیعی کدکنی در فراغ استاد:

اي دوست وقت خفتن و خاموشي ات نبود
وز اين ديار دور فراموشي ات نبود

تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب
با خاک تيره روز هماغوشي ات نبود

ميخانه ها ز نعره تو مست مي شدند
رندي حريف مستي و مي نوشي ات نبود

دود چراغ موشي دزدان ترا چنين
مدهوش کرد و موسم خاموشي ات نبود

سهراب اضطراب وطن بودي و کسي
زينان به فکر داروي بيهوشي ات نبود

در پرده ماند نغمه آزادي وطن
کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود

در چنگ تو سرود رهايي نهفته ماند
زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود

اي سوگوار صبح نشابور سرمه گون
عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود

مثل آن گربه!!

امروز مثل دیروز افسرده و غمگین نبودم . سرحال و شاداب در حال رانندگی بودم و برای رسیدن به محل کار که کمی هم دیر شده بود اندکی سبقت و سرعت هم چاشنی کار شده بود. طبق معمول وقتی اینطور رانندگی می کنم انگار یک همراه هم پیدا می کنم . خودرویی پا به پای من می آمد و خلاصه من سرخوش و او هم چون من اما ناگهان...

گربه ای زیر چرخ آن خودرو غلطید و من تنها کاری که توانستم، فرار از برخورد مجدد آن گربه بود. هردوی ما کمی از سرعت خود کاستیم، ولی رفتیم و پشت سرمان را هم نگاه نکردیم. آری چون آن گربه هزران هزار در شهر زندگی می کنند و متاسفانه جمعیت شان بعلت عدم کنترل و مدیریت پسماندها رو به افزایش است اما آن حادثه برای من یاد آور هزاران انسانی است که روزانه زیر پاهای دلخوشی و سرخوشی ما له می شوند و ما تنها آن هم شاید تنها لحظه ای درنگ کنیم و مثل جان دادن آن گربه لحظه ای پایمان را از روی پدال منیت برداریم و بازهم  به مسیرمان ادامه دهیم دیگر امروز شعر سعدی فقط بر زبانها آشناست و بادلهایمان بیگانه است.

بنی آدم اعضای یکدیگرند                            که در آفرینش ز یک گوهرند

چوعضوی به درد آورد روزگار                         دگر عضوها را نماند قرار

 

 

تکلیف ساز سنتور در فیلم سنتوری

فیلم سنتوری یا همان علی سنتوری را شاید بیشتر مخاطبان دیده باشند، اما نه بصورت مجاز، بلکه بصورت تکثیر زیر زمینی و بدون هیچ منافعی برای صاحبان اثر...

خوشبختانه این فیلم در شبکه خانگی توزیع شده و دراختیار شماست که قیمت مناسبی هم دارد و بعلت انتشار کلیپ های خواننده ترانه ها و پشت صحنه آن خالی از لطف نیست. شاید ادای دینی به آنچه قبلا رایگان دیده ایم شده باشد. اما...

http://www.cinetmag.com/Gallery/Bahram_Radan_04_823178.jpg

به این بهانه خواستم درباره موسیقی این فیلم چند خطی بنویسم. در ابتدا برای کسانی که شناختی از موسیقی دارند دیدن نام محسن چاوشی در کنار ساز سنتور کمی عجیب به نظر می رسید، چراکه سنتور بیشتر در سازبندی های سنتی و کلاسیک ایرانی استفاده میشد و در موسیقی پاپ هم اگر گه گاهی استفاده میشد با همان رنگ و بو و سبک و سیاق بود.

داستان انتخاب بازیگر سنتوری و سبک موسیقی آن بسیار طولانی است اما گویا کارگردان در نهایت برای جذب مخاطب ناچار به تلفیق این سه در کنار هم شد یعنی: هنرپیشه ای سوپر استار+خواننده ای محبوب در بین جوانان+ سنتور ، اما این آخری یعنی سنتور را در کنار هم گنجاندن کار هر کسی نبود. داریوش مهرجویی که به درایت و تیزهوشی مشهور است اردوان کامکار را مسئول هدایت و اجرا و آموزش حضور سنتور دراین فیلم کرد.

http://img.villagephotos.com/p/2006-1/1130624/ArdavanKamkar.jpg


اردوان کامکار آخرین فرزند استاد حسن کامکار و نوازنده سنتور در گروه کامکارهاست . او صاحب سبکی است به نام سنتور نوازی معاصر که از مجموعه دریا آن را معرفی کرد. تکنیک بالای اردوان و سرعت فوق العاده مضراب ها تسلط بر علم هارمونی و کامپرتوان از او چهره ای خلاق و پرتوان در سنتور نوازی معاصر ساخته است.

اردوان چه بعنوان نوازنده سنتی در گروه کامکارها و سایر گروهها و چه بعنوان خالق این سبک نوین، جزو بهترین نوازندگان سنتور ایران و شاید بهترین آنها باشد.او شاگرد برادرش پشنگ کامکار است و هارمونی و ارکسراسیون را نیز نزد ارسلان و هوشنگ کامکار آموخته است.

بعد از اینکه مردم فیلم سنتوری را دیدند موج مشتاقان آموزش سنتور شکل گرفت، قیمت سنتور سه برابر شد و کلاسهای سنتور رونق گرفت. اما شوقی که زود فروکش کرد چرا که همه با ذهنیت سنتوری و آنچه شنیده بودند به کلاس رفتند در حالی که در کلاسها خبری از این سبک نبود و دستور سنتور استاد پایور ردیف ابتدایی پایور و در کنارش شیوه سنتور نوازی پشنگ آموزش داده میشد. این چند خط را نوشتم که فراموش نکنیم چه کسی این سنتور زیبا و پرقدرت را نواخته است. به امید فتح قله های نا آزموده موسیقی ایران.

پی نوشت:

اردوان بخوبی سنتور را با فواصل موسیقی چاوشی هماهنگ کرد از نظر کوک همان کوک معروف شور سل است با این تفاوت که تمام نت های لا بمل کوک می شوند.


تو را من جز به سوی تو نخوانم

شب بود، مثل همه شبها دگر، این را چشم من گواهی می داد، آن چشم حسود من، اما چشم دگرم در غم دلدار گریست:

                یک چشم من اندر غم دلدار گریست            چشم دگرم حسود بود و نگریست

                چون روز وصال آمد اورا گفتـــــــــــم              گفتم نگریستی نبایـــــــد نگریست

آری چشم سر که به عقل وصل باشد حسود خواهد بود اما چشمی که به دل وصل شد خواهد که گریست!

دراین شبها، دراین شبها که خدارا به هزار اسم صدا می کنیم، کلامش را بر سر می نهیم، چه می خواهیم؟

خودرا و دنیای مان را؟ خواهشهای ناتمام را؟ یا چگونه بودنمان را؟

خدایا مباد آن دم که بی خیر بمیرم

مباد آن دم که چون رفتم جماعتی از مردنم خرسند گردند

مبادا که چشم و زبان به تندی بچرخانم

واما

من انسانم که تو آفریدی

از من است خطا و از تو عطا

از من است ندامت و از تو بخشش

و من هر روز نادمم و تو هر روز غافری

باشم برای خلق تو خادم و نه ظالم

آمین...


پاسخ استاد ما محمد جاوید عزیز در نکوهش آن مرد و وصف استاد شجریان

این شعر را فی البداهه گفتم در جواب این آقاو ویرایش نشده :

گم نشد آواز خوان پير ما
گم نشد آخر به زير دست وپا
تازه او اين روزها پيدا شده
در دل ما تازه حالا جا شده
چشمه اي جوشان و رودي جاري است
ربنايش عامل بيداري است
ربنايش راز و رمز ديگر است
از همه او يك سر وگردن سر است
او كنار ماست اصلاً دور نيست
پير ما يك ذرّه هم مغرور نيست
او صداي زندگي مردم است *
او براي چشمهامان مردم است
ديو جهل از صوت او در دلهره
بهر او شد ربنايش چون خوره
از سر سوز است هاي وهوي او
عاشقان حق مريد كوي او
او نبوده وامدار شيخ و شاب
بوده راه و رسمش از عهد شباب
گر كه نازد ، ناز او را مي خريم
باز هم آواز او را مي خريم
يا خدايا يا خدايا مي كنيم
روزه را با صوت او وا مي كنيم

بشنو از «جاويد» تنها يك سخن
در كنار باز هرگز پر نزن
اين قلمرو جايگاه پشّه نيست
خود بگو حالا ،(فلان ِزرد) كيست؟
..............

*به قول عبدالجبار کاکایی

تشکر فراوان از محمد جاوید به خاطر این شعر و پاسخ به دعوت این سایت...

پاسخ به امیر عاملی در تخریب استاد شجریان

آقای عاملی که ظاهرا اهل ادب و شعر و خوشنویسی هستند با نهایت بی ادبی شعری درباره استاد شجریان گفتند که بنده جواب ایشان را به سبک و وزن خودش نوشتم باشد که کمی به خود بیاید.

بنده شاعر نیستم ولی به سبک و وزن و قافیه شعر کج و کوله ایشان جوابش را دادم:

منبع خبر سایت موسیقی ما

http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-1-pid-2460.html

http://www.blogfa.com/photo/k/khatenab.jpg

گم شدی ای جیره خوارپیرما

گم شدی دائم به زیر دست و پا

 

کرد زرکیسه تورا ابزار خویش

شعر زردت کرده ای دیوار خویش

 

ربنای جاودان از یاد رفت؟

دکتری رو خاطرت بربادرفت!

 

 گفته تو از ادب ها دور حیف

از سرپولی شدی ناجور حیف

 

تلخک علیجنابان بوده ای

دائماً اما حراسان بوده ای

 

کاش می ماندی ادایت خوب بود

بعد کریم شیره ای مطلوب بود

 

می زدی پشتک برای شیخ و شاب

در کنار نان بریان و کباب

 

هست ساز اینک و هم آواز هست

با صدای او تب پرواز هست

 

تا تو پیوستی عزیزم بر زوال

عامل بی علم، کردی ارتهال

 

شوق زرکیسه تورا منفور کرد

زرق و برق پول چشمت کورکرد

 

چونکه پایت لنگ شد تو بد شدی

مثل آن کوری که لغ میزد شدی

 

"سایه" گرچه گفت ای آوازه خوان

که مرید پیردل باش و بمان

 

لیک اینک "سایه" با فخر و غرور

گفت باشد چشم بد از او به دور

 

وقت پیری ترد گشتی از همه

"عاملی" تو ترد گشتی از همه

 

هجو کم گو سوی قزوین بازگرد

کم بگو از ترس ای استاد زرد....مصطفی.م