این شعر از فردوسی بزرگ است:

 

          ز ایران و از تـــــــرک و از تازیان                    نــــژادی پـــــــــــدید آید اندر میان

          نه دهقان، نه ترک، نه تازی بود                   ســـــــــــخن ها به کردار بازی بود

          همه گنجها زیر دامـــــــن نهند                   بکوشندو کوشش به دشمن دهند

          به گیتی نماند کســــی را وفا                    روان و زبانــــــــها شـــود پر جـــفا

          بریـــزند خـــون از پی خواسته                    شــــود روزگـــــار بـد آراســــــــته

          زیان کسان از پی سود خویش                    بجـــویند و دین انـــدر آرنـــد پیش

بسی جای شگفتی و حیرت که ایشان در آن سال چنین پیش بینی کرده اند. معنی ابیات واضح و گویاست. فردوسی نتیجه اختلاط اقوام ایرانی و ترک و عرب را نژادی عجیب دانسته که آنچنان که در بیتهای بعدی شرح می دهد روزگاری  سرشار از بی مهری و جفا را رقم خواهند زد. اینکه پیش بینی حکیم فردوسی تا چه حد به وقوع پیوسته من و توی ایرانی امروز یعنی سال۱۳۹۰ خورشیدی باید ارزیابی کنیم اما شک ندارم که رگه های این اختلاط نژادی را همه ما شاهد هستیم.

      از منظری دیگر اقوام ایران در دراز مدت یعنی حدود ۱۰۰۰ سال گذشته به اقوامی که فردوسی یاد می کند و منظورش اقوام غیر ایرانی هستند (ترک و عرب) در هم آمیخته و الان نمی توان آنها را از هم تفکیک کرد.اما در مورد تاریخ صد سال اخیر که برای همه ما ملموس تر و روشن تر است این موضوع متفاوت به نظر می رسد. بخصوص در زمان رضا خان برای سرکوب اقوام استقلال طلب برخی اقوام یا تبعید شدند یا با کوچاندن اقوام دیگر به عراضی آنها شرایط را برای آنها دشوار کردند. در مورد مردم سیستانی هم چندین قول وجود دارد برخی خشکسالی پیش آمده را دلیل این واقعه دانسته اند و برخی دیگر رضا خان را مقصر می دانند که ایشان را کوچاند تا عرصه را برترکمن ها تنگ کند.

عکس از وبلاگ دایان (ترکمن گلستان)

     قوم ترکمن و قوم هیرکان از دیرباز در کنار هم زیسته اند و گاه در نزاع و گاه در صلح و آرامش، جالب اینجاست که در یکی از روستاهای غرب گرگان که به گویش طبری صحبت می کنند در ترانه ها و لالائی های مادران، اشعار و اسامی ترکمنی دیده می شود که این نشان دهنده تاثیر و تقابل دیر باز این مردم با یکدیگر است( اند قالی وای وای... سیجوال خالی وای وای... چیزی شبیه این را شنیده ام) . اما حکایت مردم سیستان به نظر من حکایت دیگری است هرچند که در بین این عزیزان در حال حاضر انسانهای فرهیخته و زحمت کش دیده می شود که با شرف و آبرو زندگی می کنند، اما سبقه ایشان در برخی معضلات اجتماعی ، تصویر خوبی از ایشان در ذهن قوم بزرگ هیرکانی تشکیل نداده است. 

      از منظر جهانی شدن اما اگر بنگریم امروز در ایران بسیاری از استانها در اثر پدیده مهاجرت اقوام مختلف و متنوعی را در دل خود پذیرفته اند. در این بین حکایت تهران بعلت  این که پایتخت سیاسی است فرق می کند چرا که همه اقوام ایران زمین درآن گردهم آمده اند و بعلت سرعت بالای زندگی و شلوغی و پرجمعیت بودن به ناچار یک نظم نصبی را پذیرفته اند و یک فرهنگ قابل پذیرشی را شکل داده اند. اما هرچه از نظر بزرگی و جمعیت از تهران دورتر می شویم شخصیت طلبی اقوام و میل به استقلال و حاکمیت در میان آنها دیده می شود. به طور مثال در اهواز، اعراب ایرانی، بختیاری ها و سایر اقوام حضور دارند و میل به استقلال در میان آنها دیده می شود.

      در گرگانی که من میهمان مسافر می شناسم که مهدقوم باستانی هیرکان است بعلت موقعیت خاص جغرافیایی که دارد از غرب با مازندران و اقوام آن، از شمال با ترکمن صحرا، از جنوب با استان سمنان و بخصوص شاهرود و از شرق با قسمت دیگری از ترکمن صحرا و از نظر استانی با خرسان شمالی همسایه و هم مرز است. در نتیجه عجیب نیست که در مرکز استان و سایر مناطق آن شاهد حضور این اقوام باشیم اما حق این است که فرهیختگان و نخبگان همه اقوام به ماهیت و هویتی که امروز به نام گلستانی در حاشیه جنگل های باستانی هیرکانی شکل گرفته احترام بگذارند و عرصه های فرهنگی و سیاسی را همچون تپه های نظامی قابل تصرف ندانند.

     وقتی با دوستان عزیز و دوست داشتنی گرگانی ام هم صحبت می شوم بعضی وقتها خنده ام می گیرد که می گویند الان صدا و سیما دست علی آبادی هاست یا فلان سازمان نظامی دست زابلی هاست!! مگر مسابقه فتح و فتوحات است؟! البته شاید هم باشد من نمی دانم اما با صدق و صفا و صمیمیتی که من در بین این مردم دوست داشتنی سراغ دارم و در شهری می نویسم که پر از بی مهری و سردی و نا امیدی و افسردگی است(تهران) در نتیجه بسیار امیدمندم که در آن دیار سبز سربلند شایسته سالاری حاکم گردد و همه اقوام به هم احترام بگذارند و تابع قانون باشند.

به نظر من آنچه و آنکه از قوم بزرگ هیرکان باقی مانده امروز بسیار مظلوم و مهجور است هرچند از نظر علمی و فرهنگی در سطح بسیار بالایی قرار دارند اما از نظر حضور در عرصه ها تصمیم گیری استان گلستان کمرنگ می نمایند. به امید روزی که فرزندان هر شهر و هر قوم بر سرنوشت خود و دیارشان مسلط شوند.

............................................................

پی نوشت۱: واژه "قوم هیرکان" یا هیرکانی به سلیقه شخصی من بوده و خواستم قدمت مردم گرگان زمین را گوشزد کنم.

پی نوشت۲: یک روز در یک صحنه تصادف در تهران که بین یک تاکسی و یک خودروی لوکس پیش آمده بود حضور داشتم راننده خودروی لوکس پیاده شد و با یک ژست حق به جانب راننده تاکسی را متهم به بی فرهنگی و غربتی بودن و تهرانی نبودن و... کرد راننده تاکسی پیاده شد و با لحن و لهجه ای با مزه خطاب به او گفت: داداش تو اگه بچه تهرون بودی الان مث من راننده تاکسی بودی!! از ماشینت و سرو وعضت معلومه داهاتی هستی....

منظور من از این پی نوشت این بود که بچه های گرگان غصه نخورند تو تهران هم کلاه خود تهرونی ها پس معرکه است... یاحق