تبليغاتX
روزگار من و ما

زمانی که مسئولین عربستانی در ورود و خروج زائران ایرانی خانه خدا بیش از حد سخت گیری کردند و کار را به توهین و بی احترامی رساندند خبرهایی از تصمیم برخی علما در خصوص تحریم حج عمره شنیده می شد که بسیار امید بخش بود که متاسفانه انجام نشد که اگر چنین اقدامی انجام می شد خسارت جبران ناپذیری به عربستان وارد می شد.

اما مسئله ریزگردها که سوغات کشور دوست و همسایه! عراق است سرنوشتی مشابه سرنوشت فوق را دنبال می کند! کشور عراق هم بعلت زائرپذیر بودن و همچنین عشق و علاقه وافر ایرانی ها به زیارت کربلا ، سامرا و نجف، بهره های فراوانی از ایرانی ها می برد اما در مورد جلوگیری از انتشار ریز گردها کوچکترین اهمیتی به ایران و ایرانی نمی دهد! ای کاش مسئولین و بخصوص علما برای تذکر و تنبیه ایشان مدتی زیارت کربلا و نجف را نه تحریم که به تعویق بیاندازند تا زمانی که عراق به مسئولیتش در خصوص ریزگردها عمل کند.

مردم مظلوم ساکن در استانهای غرب و جنوب غرب کشور که مدتهاست با این موضوع دست به گریبان هستند اما باید ببینیم حالا که این فاجعه به تهران رسیده و با هوای آلوده تهران ترکیب وحشتناکی تشکیل داده آیا بازهم مسئولین دست روی دست خواهند گذاشت؟ آیا واقعا باید به چشم ببینیم که عزیزان مان یک به یک دچار بیماری های تنفسی می شوند؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:8 توسط مصطفی م |

کوچه باغ های طرب انگیز نیشابور در پگاه ۲۴ اردی بهشت ۱۳۳۴ نوید طلوع مردی را می داد که همیشه مژده بهار بود و آوای مهربانی و آئین انسانیت را در وطن من به یادگار گذاشت.

زاد روز تولد سرو آزاد ایران استاد پرویز مشکاتیان گرامی باد. مهدی وحیدی -گرگان

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 8:34 توسط مصطفی م |

داشتم با خودم فکر می کردم اگر تهران پایتخت نمی شد یا در سالیان گذشته از حجوم بی حد و حساب جمعیت جلوگیری می شد چقدر زیباتر از این چیزی بود که الان شاهد آن هستیم! تهران امروز از اتصال و اتحاد چندین ده و روستا و محله قدیمی شکل گرفته که با حضور عصاره ای از تمام اقوام ایران ، ویژگی یک کشور کوچک را بیشتر دارد تا یک شهر. . همین دلیلی است برای دل کندن و دل نبستن به آن، بسیاری را این روزها دیده ام که از این کلان شهر خسته شده اند اما به دلیل وابستگی های شغلی،تحصیلی و خانوادگی مجبور به ماندن هستند.

البته عده ای هم بر این عقیده نیستند و همچنان عاشق تهران هستند. می گویند در تهران زندگی در جریان است و همه در جوش و خروش هستند، همه جور امکاناتی هست و خلاصه بهترین جای ایران تهران است! البته نظر هر کسی محترم است اما من اگر ۱۰۰ سال دیگر هم مجبور به ماندن در تهران باشم بازهم اینجا را جای ماندن نمی دانم! دوستی می گفت در شهرستان که برای زندگی بمانی حوصله ات سر می رود، چون آنجا جمعیت کم است چون آجا ترافیک سنگین نیست!! ... به نظر شما عجیب نیست که ما به این نتیجه برسیم؟ توگویی خوی و خصلت آدمی دراین چاله میدان تغییر کرده است! باید آدم های بسیار ببیند و خودروهای فراوان تو خسته شود و بگوید به این میگن زندگی آیا شما هم اینطور فکر می کنید؟

از این حرفها که بگذریم از پائیز سال گذشته تا همین امروز که می نویسم به لطف خدا بارش های خوبی در تهران داشتیم که حداقل چند روزی هوای شهر را قابل تحمل کرد و این روزها تهران ما خوش هوایی دارد فعلا که نمی توانیم از اینجا کوچ کنیم و قصد ماندن داریم امید که برای هوای پاک این شهر کشور، بیشتر تلاش کنیم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:13 توسط مصطفی م |

امروز ۱۶ اردیبهشت فردای ۱۵ اردیبهشت و دیروز ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۹۱ خورشیدی است که طبق محاسبات منجمین، تکرار نخواهد شد! و روزی منحصر به فرد و استتثنایی است. شما می توانید در این روز دریچه ای جدید در زندگی خود بگشائید و مسیری نو را پیمودن آغاز کنید...

نوشته فوق هرچند کلیشه ای و تکراری است و بارها هر روز صبح از رادیو می شنویم اما برای من حداقل یک نیاز و حتی ضرورت است و دوست دارم روزهایم شبیه هم نباشند اما خوب چه کنم که برخی امور زندگی از جنس تکرار هستند. نمایشگاه کتاب تهران که این روزها برقرار است بسیار شلوغ و پر تردد است. از همه غرفه ها شلوغ تر هم انتشارات دانشگاهی! من ، شما و همه ما برای چه درس می خوانیم؟ آیا برای شناخت بهتر خود و زندگی مان مطالعه می کنیم یا تنها برای اخذ مدرک و افزودن به حجم اطلاعات مان می کوشیم؟ همه چیز را همه گان دانند این درست است اما به راستی کدام مسیر و کدام سمت و سوی فکری ما را به کمال انسانی رهنمون خواهد شد کدام نویسنده؟ کدام کتاب؟

نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:58 توسط مصطفی م |

داشتم به تیتری که نوشتم دقت می کردم ، اشتباه نوشتم اما نه! انگار درست نوشتم روز مره گی منظورم نبود همان روز مرگی درست است. وقتی که همه چیز را به اندازه آنچه هستی و آنجا که هستی می دانی و عمل نمی کنی میشود روزمرگی و هر روزت مثل همان دیروز تکراری است. دوست داشتنی هایی هستند که همه مارا به شوق می آورند که بکوشیم و بجنگیم و زندگی کنیم. حالا این دوست داشتنی چه باشد مهم نیست، و البته که باشد هم مهم نیست! جان؟ بله ظاهرا بنده در حال نظریه پردازی هستم... راستش دنبال راه چاره ای هستم تا از این حال فرار کنم.

ایمیلی خواندم از شخصیت پردازی اصغر فرهادی در جدایی نادر از سیمین ، که شخصیت ها را به نامهای جامعه، مذهب، سنت، روحانیت،آینده و زمان حال نام گذاری کرده بود، نمی دانم نظر خود کارگردان هم همین است یا نه، اما خوب به نظر نزدیک این نظر می آید. زندگی امروز ما هم همینطور است برای هرکدام اما زاویه دید و نگاه متفاوت است. زمان حال ما فراموش شده است! من و شما هزاران خاطره و حس خوب از گذشته داریم که با دیدن یک عکس یا یک کارتون یا هرچیزی که متعلق به آن زمان به شد هیجان زده می شویم. اما زمان حال ما یعنی فرزندان کوچک ما فقط نظاره گر هستند. فرزندان ما در خانه ها و آپارتمانهای ما حبس شده اند! آزاد نیستند و رهایی زمان مارا نداشتند چرا چون دیدها تغییر کرده، پدر و مادر آن زمان ما با خیال آسوده ما را در حیاط منزل یا کوچه برای بازی و تفریح آزاد می گذاشتند.

از آن طرف آینده ما یعنی نوجوانان میان درگیری جامعه و مدرنیته مانده اند که کدام را برگزینند! با جامعه همراه باشند یا در مسیر مدرنیته ای  قرار بگیرند که آنها را به مهاجرت تشویق می کند؟ از آن طرف سنت های ما با آن آلزایمری که دارد اما همچنان عزیز است و پر درد و نیازمند نگهداری. مذهب ما که دوستش می داریم می آید از روی ناچاری  از سنت نگهداری کند اما نمی تواند و در این مسیر آنچه آبستن است را از دست می دهد. البته من از نوشته های آن منتقد الهام گرفتم شاید هم اشتباه باشد اما شرایط خوب زیستن برای نسل من آنچنان که باید فراهم نیست و این خود باعث رکود و ناامیدری است.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:22 توسط مصطفی م |

    زمانی پدران ما فکر می کردند فردین، خواننده خوش صدایی است و خیلی خوب آواز می خواند اما دیری نپائید تا با نام خواننده اصلی ترانه فیلمهای آن زمان یعنی ایرج آشنا شدند. در آن زمان تنها به همت داود پیرنیا و برنامه وزین گلها بود که موسیقی کلاسیک ایرانی از ابتذال نجات پیدا کرد. در سینمای قبل از انقلاب حضور خواننده های مطرح موسیقی پاپ در عرصه بازیگری عادی شده بود و حتی بسیاری از ترانه ها با نام فیلم یکی شده و تا امروز نیز ماندگار شده اند. آثاری که اغلب با آهنگسازی مرحوم بابک بیات و اسفندیار منفرد زاده اجرا شده اند و حرفهای بسیاری برای گفتن دارند. شاید بازی آن خواننده ها از نظر فنی ماندگار نباشد اما موسیقی ها بسیار قوی تر از فیلم ارائه می شد و در خاطره مردم ماندگار.

    اما در سینمای بعد از انقلاب یک روند عجیبی شکل گرفت و آن تمایل تدریجی بازیگران به خوانندگی بود. البته هنرمندان توانمندی در همه ملل دیده می شوند که استعداد و تبحر در هردو زمینه موسیقی و بازیگری دارند ضمن اینکه ورود به عرصه های هنری مانند ورود به یک سازمان نظامی نیست که فیلترهای خاصی داشته باشد اما نکته مهم در این زمینه این است که ورود این عزیزان به عرصه موسیقی آیا  باری بر موسیقی ایرانی افزوده است؟ و البته بالعکس ورود خواننده ها هم به عرصه بازیگری ، آیا چیزی بر آن افزوده است؟ موسیقی امروز تشنه صداهای نو و ناب است نه صداهای شبیه به هم و این نکته ای است که فراموش شده است.

   بماند که به قول یکی از دوستان دید صرف اقتصادی به هنر و سوء استفاده از محبت مردم به هنرمندان یکی از مهمترین این دلایل است. مخاطبی که مهران مدیری را با بازیها و کارگردانی های موفق و ماندگارش در عرصه طنز می شناسد چه ارتباطی میان آن شخصیت و خوانندگی مدیری می تواند برقرار کند؟ یا حتی حامد بهداد با آن بازیهای حسی و تاثیر گذارش! این اواخر هم محمدرضا هدایتی وارد عرصه خوانندگی شده است. به سایت "موسیقی ما" که سر بزنید هر از چندگاهی نام یک بازیگر را بر پیشخوان این سایت می بینید که آلبوم جدید ارائه کرده است. نامهایی چون بهرام رادان، محمدرضا هدایتی، مهران مدیری،حامد بهداد، امیرحسین مدرس و در گذشته کمی دورتر رسول نجفیان و رضا رویگری...

محمدرضا هدایتی بازیگر

محمدرضا هدایتی خواننده!!

  به قول قدیمی ها در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته! موسیقی امروز ایران که متولی و صاحب خاصی ندارد و هرکسی هرجوری دلش خواست با اهالی و هنرمندان موسیقی برخورد می کند. قهر با مادر و پناه بردن به حنجره های طلایی!!!! هم همچنان ادامه دارد. البته در موسیقی کلاسیک ایرانی موضوع بسیار متفاوت است چراکه خوانندگی در این نوع موسیقی کار راحتی نیست و نیاز به تمرین زیاد و آموزش فراوان دارد و به همین دلیل کمتر بازیگری جرات ورود به این عرصه را دارد. اما موسیقی پاپ گویا برای ورود هرکسی به عنوان خواننده آماده است منتهی بازیگر چون از حسن شهرت برخوردار است به اندک ته صدایی به راحتی خواننده می شود. دوستی با آهنگسازان سریالها و فیلمهای سینمائی هم عامل مهمی است.

به هر حال این یک درد دل دوستانه بود که نوشتم خواندن یا نخواندن بازیگران به من مخاطب چیزی اضافه نخواهد کرد امیدمندم افرادی که بصورت حرفه ای و با تحصیلات مرتبط در موسیقی رشد کرده اند چه در عرصه موسیقی پاپ و چه کلاسیک ایرانی حضور پر رنگ تری داشته باشند و هرکس گلیم خود را بشناسد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 12:11 توسط مصطفی م |

جشنواره ای بود و خاطره ای که ماندگار شد و تجربه ارزنده ای هم برای من و برای همه اعضای گروه چکاوک . دوستانی که در جریان اجرای جشنواره موسیقی فجر بودند خواستند تا عکسی از گروه برایشان درج کنم که زحمت آن را دوست خوبم مهران اصغرزاده کشیده است.

ایستاده از راست: تقی خاک پور(خواننده) سیداحسان حسینی(کمانچه) احمد پوراکبر(دف) هدایت اسماعیلی(تار) مهران اصغرزاده(تنبک) مصطفی محمودی(سنتور سوپرانو)

نشسته از راست: مهدی وحیدی(سرپرست گروه) فاطمه شریفی(سنتور آلتو) پویا خوش بین(بم تار)

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 12:56 توسط مصطفی م |

     حدود ۱۰ سال است که ایام نوروز را میهمان گرگان دوست داشتنی هستم و امسال هم. دید و بازدید نوروزی مثل هر سال برقرار بود و بازترجیح دادیم بیشتر در روستا بمانیم. همان روزهای اول علی نصیبی عزیز با پیامک از بودن من درگرگان که با خبر شد به بهانه تحویل عکسهای جشنواره موسیقی، قراری گذاشتیم و بعد از حدود ۱۰ سال دیداری تازه کردیم. بقیه روزها بیشتر رنگ تکرار برای من گرفته بود تا اینکه پنج شنبه اول سال به اتفاق برادرخانم، که مشتاق ماهیگیری در گرگان رودبود به رودخانه شمال کردکوی رفتیم. بماند که بعلت جریان بالای آب و گل بودن آن، خبری از ماهی نبود و من هم از این بابت خوشحال!

از آنجا که حوصله پای قلاب نشستن را نداشتم به پیاده روی در اطراف رودخانه پرداختم و پشت خاک ریز، کمی آن طرف تر مزرعه ای نوشکفته با گندم، خودنمائی می کرد. به احترام گندمهای نان آور! با احتیاط در میان آنها حرکت می کردم تا مبادا پنجه ای از آنها زیر پای من برود. ناگهان شخصی را دیدم مقابل من ایستاده و دستهایش را به سمت آسمان بلند کرده بود. نشستم روبه رویش، خسته نمی شد، انگار سر جایش خشک شده بود. هرچه بیشتر می دیدمش ، شکوهمندتر جلوه می نمود. مثل او را شاید بسیار دیده بودم اما اینگونه نه! آری درخت...

23032012.jpg

تصویر دوست خوبم درخت (واقعی)

به او گفتم توچه مقتدای خوبی هستی برای من. هوا سرد باشد یا گرم، باران ببارد یا نه، تنها باشی یا میزابان پرندگان، همیشه و همیشه دستهای تو چونان شکرگزاران! بر آسمان برافراشته است. تو نامید نمی شوی. آه ای درخت دوست خوب من، تو سخاوتمند ترین دوست منی، دسترنج سالیانت را بی دریغ هدیه می کنی. در تابش آفتاب سایه ات چه سقف لطیفی است.

آه ای درخت بشکند دستی که دست های برافراشته تو را بشکند . دوست خوبم درخت که در دشت گرگان ایستاده ای، تو به من آموختی که دوست دار تو باشم و پاسدار تو و هم کیشان تو، در هرکجا که باشند. آری بهترین خاطره من در ایام نوروز دوستی با این تک درخت زیباست. بیائید دستهایی که برای دعا برای نیایش و شکر گزاری بر آُسمان برفراشته شده نشکنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 11:23 توسط مصطفی م |

آمد نوبهار،طی شد هجر یار... یادش به خیر، آثارماندگاری که در حال و هوای نوروز و بهار ساخته شده، این آثار گاه مستقیم به بهار و نوروز پرداخته اند یا آن را بهانه ای برای عاشقانه های خود قرار داده اند البته این دو ویژگی مختص آثار با کلام است و آثار بی کلام با توجه نام قطعه و سلیقه و ذوق آهنگساز تصویری از بهار و نوروز ارائه داده اند. بنده آنچه خود به خاطر دارم یا در جستجوی اینترنتی آثار موسیقی خواهم یافت برای تجدید خاطره و مرور در ادامه جمع آوری کرده ام که عیدانه ای است تقدیم به شما عزیزان...

1-بهار دلکش . شعر و آهنگ : عارف قزوینی . بازخوانی : علیرضا قربانی. تار: داریوش طلایی . آواز ابوعطا

بهار دلکش رسید ودل بجا نباشد   از اینکه دلبر دمی به فکر ما نباشد

در این بهار این صنم بیا وآشتی کن    که جنگ و کین با من حزین روا نباشد

صبحدم بلبل بر درخت گل خدا به خنده میگفت    نازنینان را مه جبینان را خدا وفا نباشد

اگر که با این دل حزین تو عهدو بستی      حبیب من بارقیب من چرا نشستی

چرا دلم را عزیز من از کینه خستی

بیا در برم از وفا یک شب     ای مه نخشب

تازه کن عهدی جانم        که بر شکستی که بر شکستی

گوش کنید

۲-آمد نوبهارخواننده : دلکش آهنگساز : استاد مهدي خالدي  سال آفرينش : 1327 شاعر : اسماعيل نواب صفا  دستگاه :همايون (بيات اصفهان) 

آمد نوبهار طي شد هجر يار  ~  (مطرب ني بزن، ساقي مي بيار)2

باز آ اي رميده بخت من  ~  بوسي ده دل مرا مشکن

تا از آن لبان مِي گونت  ~  مِي نوشم به جاي خون خوردن

آمد نوبهار طي شد هجر يار  ~  (مطرب ني بزن، ساقي مي بيار)2

خوش بود در پاي لاله  ~  پرکني هر دم پياله

ناله تا به کي

(خندان لب شو همچون جام مي)2

چون بهار عشرت و طرب  ~  باشدش خزانِ غم به پي

بر سر چمن بزن قدم  ~  مِی بزن به بانگ چنگ و ني

آمد نوبهار طي شد هجر يار  ~  "(مطرب ني بزن، ساقي مي بيار)2

اي گل در چمن بيا با من  ~  پر کن از گل چمن دامن

سر بنهم بروي دامانت  ~  مِي نوشم به پاي گلها من

خوش بود در پاي لاله  ~  پرکني هر دم پياله

ناله تا به کي

(خندان لب شو همچون جام مي)2

از چه رو زجلوه،اي بهار ~ ای بهار من توغافلي

روي خود زعاشقي متاب ~ اي صفا اگرکه عاقلي

آمد نوبهار طي شد هجر يار  ~  (مطرب ني بزن، ساقي مي بيار)2

<><><><><><><><><><><><> 

استاد پرويز ياحقي درباره اين اثر مي گويد: اثر فنا ناپذيرِ... نواب صفا و خالدي... نه بعدها که ما آمديم به ميدان، نه در آينده، اثري به اين زيبايي و جاوداني، خلق نخواهد شد. اين آهنگ در ريتم دو ضربي به اصطلاح عوامانه(شکسته) ساخته شده، که البته در آن زمان، عجيب ترين کار ريتميک بود، آمد نوبهار يکي از مشهورترين کارهاي زمان خود شد، کما اينکه درسالهاي شکوفايي راديو، البته از نظر وسايل و امکانات فني، نه از حيث پيشرفت موسيقي ملي ما، با همه امکانات و با وجود همه آهنگسازان و شاعران متعدد، نتوانستند مانند آن را عرضه کنند.لینک دانلود Download MP3

۳- تا بهار دلنشین ساخته استاد روح الله خالقی که با صدای زنده یاد بنان و شعری از بیژن ترقی، عاشقانه ای است که ترانه سرا و آهنگساز از داغ حسرت عاشقی حکایت می کنند که با دیدن ترنم بهاری، آرزوی بازگشت آرام جانش را دارد که در آواز اصفهان ساخته و پرداخته شده و بسیار زیبا و به یاد ماندنی است.

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ~  ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر ~ تا که گلباران شود کلبه ی میران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان ~  تا نسیم از سوی گل با من بیا دامن کشان

چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی ~ چون سرشکم در کنار بنشین ، نشان سوز نهان

بازا ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم ~  چون لاله ی تنها ببین بر چهره داغ حسرتم

ای روی تو آئینه ام عشقت غم دیرینه ام ~  بازا چو گل در این بهار ، سر را بنه بر سینه ام 

 

4-تصنیف پیام نسیم ساخته استاد محمدرضا شجریان با غزل حافظ شیرازی که در ابوعطا نوشته شده استاد شجریان این غزل "زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی" را هم در این اثر و هم در آوازی که در برای اولین و آخرین بار در صدا و سیما حضور داشتند و در ماهور و چهارگاه بود به کار برده اند که هردو اجرا بسیار زیبا و به یاد ماندنی است. در سایت جوان امروز هردو اثر قابل شنیدن است:گوش کنید

5- آلبوم بوی نوروز  اثری از استاد حمید متبسم با صدای زنده یاد ایرج بسطامی است که تصنیف بوی نوروز آن با غزلی زیبا از استاد سخن سعدی است . این آلبوم به نظر من در همه قطعات خود حال و هوای نوروزی دارد. مقدمه تصنیف بوی نوروز که در سه گاه نوشته شده و شروع آن با جملات نی شروع می شود کاملا حس آغاز و دمیدن بهار را به شنونده القا می کند. همچنین چهارمضراب چهارگاه هم کاملا بوی نوروز را بر مشام هر شنونده ای نوازش می دهد. به نظر من این اثر را می توان درصدر بهترین آلبوم نوروزی موسیقی کلاسیک ایران قرارداد.گوش کنید

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز

چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز

بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 14:17 توسط مصطفی م |

      چندیست می خواستم به قدر توان و بزاعت اندکی که دارم حداقل به عنوان یک شنونده خوب موسیقی کلاسیک ایران درباره آواز ایرانی بنویسم. آوازی که در گوش پدران ما چندین فرم و نوع داشت که از نظر عوام با نام خواننده تفکیک می شد و از نظر خواص و اهل فن با مکتب هایی چون اصفهان و تبریز و...اما هر دو نوع شیوه شناخت ، منتهی بر یک نتیجه بود و آن تفاوت های ساختاری بارزی بود که همانند تفاوت رنگ صدای هر انسان با انسان دیگر یا تفاوت در نحوه تلفیق شعر و موسیقی یا نحوه ادای آواها و هجاها، قابل تفکیک بود.

نشسته از راست: باقرخان-طاهرزاده-درویش خان...ایستاده از راست: دوامی- اقبال آذر

همه شما بر تاریخ آواز ایران شناخت خوبی دارید و هدف من نیز بررسی تاریخی آن نیست اما درد اصلی من و شاید بسیاری چون من برتری جستن یک سبک بر تمام سبکها و شبیه خواندن بسیاری از خوانندگان است. در دهه ۶۰ تنها خواننده و آواز خوان برجسته ایران استاد محمدرضا شجریان بود که هرچند افراد دیگری نیز در این عرصه حضور داشتند اما از نظر شکل گیری یک مکتب آوازی  و تدریس آواز و تاثیری که شیوه خواندن ایشان بر گوش مخاطب ایرانی داشت بی شک اثر ایشان از همگان بیشتر بود. بارها برای من پیش آمده که در جمع های خصوصی اگر ساز و آوازی داشته باشیم چه آنکه کلاس آواز رفته باشد و چه من بی تجربه در زمینه آواز همه تقلید ایشان را می کنیم.

شجریان که خود را خوشه چین همه سبکهای آوازی می داند و محضر بسیاری از بزرگان پیش از خود  را درک کرده است، خود مدرس همه آن سبکها و شیوه ها نیست و برآیند آنچه ایشان جمع کرده است،  خود او یعنی محمدرضا شجریان را ساخته است. تایید این ادعا خروجی کلاسهای ایشان است. محمدرضا نوربخش، سیناسرلک،همایون شجریان، علی جهاندار نمونه های بارز این افراد هستند، نکته بسیار جالب در مورد این عزیزان این است که هیچکدام توان اجرای آوازهای دوران جوانی استاد را ندارند و همه شبیه امروز او ( که البته چیزی از آن دوران کم ندارد) می خوانند.

شاگردان مستمر استاد: ردیف بالا: مرحوم ایرج بسطامی-محمدرضا نوربخش-قاسم رفعتی- حسام الدین سراج

ردیف پائین: مظفر شفیعی-علیرضا قربانی-همایون شجریان-علی جهاندار

اما در میان شاگردان مستقیم ایشان مرحوم ایرج بسطامی از فرم و جنس صدای مستقلی برخوردار بود که ای کاش بیشتر می ماند و می خواند. همچنین حسام الدین سراج از این ویژگی یعنی جنس صدای متفاوت برخوردار است. منظور من دقیقا گوش شنونده عام موسیقی یعنی مردم است هرچند این گوش عمومی بعلت پخش آثار ضعیف و صداهای بی کیفیت از رسانه های مختلف بسیار افت کرده اما باز هم قابل احترام است. بارها برای من پیش آمده کاری را از سالار عقیلی برای پدرم که از علاقمندان آواز است پخش کرده ام اولین سوال ایشان این بود: بابا شجریان داره می خونه؟!!

یاد آلبوم "آهنگ وفا" افتادم که مثال خوبی است،  کار را برای هر کسی پخش می کردم نمی توانست بین صدای پدر و پسر (شجریان) تفکیک قائل شود به جز افرادی که دستی در ساز یا آواز داشتند و حرفه ای این کار بودند! و به اصطلاح گوش دقیقی هم داشتند. به نظر من در حال حاضر از نظر شنونده عام ،در بین خوانندگان مطرح موسیقی کلاسیک ایرانی، این افراد دارای شخصیت مستقل حداقل از نظر جنس صدا هستند: محمدرضا شجریان-شهرام ناظری-مرحوم ایرج بسطامی-حسام الدین سراج-عبدالحسین مختاباد و علیرضا افتخاری...

این اسامی البته تاکید می کنم فقط نظر نگارنده و بازخورد نظرات مردمی است که با آنها نشست و برخواست دارم و نظر دقیق کارشناسی نیست. چراکه فرق زیادی هست میان تصنیف خوان و آواز خوان، بدین شرح که یک آواز خوان خوب و حرفه ای می تواند تصنیف هم خوب بخواند البته اگر ریتم را خوب بشناسد اما یک تصنیف خوان صرف، نمی تواند خوب آواز بخواند.

از جنس صدا که بگذریم فرم خواندن آواز هم ضعف دیگر این مهم است. ما در فرهنگ ایران زمین فرمهایی مانند: رجز خوانی، شاهنامه خوانی، چاوشی خوانی، تعزیه خوانی و بسیاری دیگر را داشته ایم که هر کدام به گونه ای متفاوت از دیگری بود، همچنین در گوشه گوشه شهرها و روستاهای ما، دل شیدای ایرانی به فراخور آنچه بر او گذشته ، احساسش را باحنجره اش بیان کرده و در غالب برخی تصنیف ها یا آوازهای محلی باقی مانده است. اما متاسفانه امروز فرم و چهارچوب ردیفهای آوازی موجود، تنها مرجع خوانندگان و هنرآموزان آواز است.

در دهه ۴۰ و ۵۰ اما وضع به گونه ای دگر بود. صداهای متمایز و متنوع مهمترین ویژگی این دوران است. ضمن اینکه حضور خوانندگان زن خود نیمی از این تنوع را به دوش می کشید. پدر من به عنوان یک مخاطب عام که امروز فرق میان سالارعقیلی و علیرضا قربانی را تشخیص نمی دهد ،خوب بنان و قوامی و ایرج و گلپای زمان خودش را می شناسد و با شنیدن اولین ابیات توسط خواننده نامش را به زبان می آورد. جالب تر اینکه آن زمان، این تفکیک در بین خوانندگان نوگرا و متمایل به موسیقی مردمی هم وجود داشت و هر صدا شخصیت و فرم کاملا مستقلی داشت.

به هرصورت اگر آواز کلاسیک ایران به همین شکل ادامه مسیر دهد چیزی برای آیندگان به یادگار نخواهد ماند هرچند بهانه هایی مانند اینکه سرعت زندگی بالا رفته و مردم حوصله آواز را ندارند قابل بحث و بررسی است اما حداقل اساتید و مدرسان محترم آواز می توانند در کشف و معرفی صداهای جدید و مستقل کوشا باشند که بعنوان تصنیف خوان حضور متمایزی داشته باشند و البته این به مدد و همراهی مسئولین فرهنگی و هنری سریعتر میسر خواهد شد. در پایان تلاشهای بی نظیر استاد شهرام ناظری در تغییر فرمهای متداول آواز و جهانی کردن آواز ایران و موسیقی  و ادبیات ایران را نه تنها نمی توان نادیده گرفت بلکه مجالی بسیار بزرگتر و کلانتر از این نوشتار باید در عرصه فرهنگی کشور فراهم شود تا از ایشان تقدیر شود.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 13:23 توسط مصطفی م |